شنبه 06 خرداد 1396 ساعت 14:28
مناسبت
خبرنامه
تلویزیون اینترنتی
ماه رمضان
 ماه میهمانی خدا، ماه بهار قرآن و رحمت و مغفرت الهی گرامی باد.
 
خانواده بازنشسته سازمان به پدر جانبازشان افتخار می‌کنند
برای زنده ماندن عشق‌مان رنج دوران برده‌ایم

جانباز بازنشسته سازمان نشان داده که دردهای زندگی نمی‌تواند کسی را از پای بیاندازد

جانبــازان، تمثــال وفــاداری و ایثــار، شــکوه زخــم و زیبایــی و تصویرگــر ایماننــد. در جمــع بازنشسـتگان سـازمان بنـادر و دریانـوردی افراد زیــادی را سراغ داریــم کــه در طــول8ســال دفــاع مقـدس از جـان خـود گذشـتند و به درجـات رفیع شـهادت، جانبـازی و ایثارگـر نائل آمدنـد. یکی از ایـن جانبـازان کـه اخیـرا به جمـع بازنشسـتگان ســازمان بنــادر و دریانــوردی پیوســته عیســی صالحـی اسـت کـه تعبیـر بـالا بـرای وی کامـلا برازنــده اســت و می‌تــوان آن را بــه خوبــی در سـیما و رفتـار او دیـد. ایـن بازنشسـته سـازمان کـه در فاصلـه سـالهای1360و1361بـه 3بـار حضــور در جبهه‌هــای حــق علیــه باطــل نائــل آمــده اســت، در ایــن بــاره می‌گویــد: «در طــول ایــن ســال‌ها 3بــار بــه جبهه‌هــای حــق علیــه باطل مـشرف شـدم. از عملیات بیـت المقدس در آزادسـازی خرمشـهر تا عملیات رمضـان حضور داشــتم و در همیــن زمــان مجــروح شــدم و مــدت زیــادی تحــت درمــان بــودم و بعــد از گذرانــدن دوره نقاهـت چـون از بسـیج بـرای جبهـه و جنگ اعـزام شـده بـودم، بـه سـپاه رفتـم.»

از جنگ تحمیلی تا سازمان بنادر
 تجربــه حضــور در ســپاه و ادامــه تحصیــل فرصتــی بــرای او فراهــم می‌کنــد تــا بــرای اشـتغال در امـور آبدیـده شـود. وی در ایـن بـاره می‌گویــد: «2تا3ســال در کادر ســپاه بــودم و در واحــد مربــوط بــه خانواده‌هــای شــهدا وبچه‌هــای رزمنــده خدمــت می‌کــردم. وقتــی خواســتم بــرای ادامــه تحصیــل بــروم از ســپاه اســتعفا دادم. بعــد از ادامــه تحصیــل قصــد داشـتم دوبـاره بـه سـپاه برگـردم ولـی بـه دلیـل قانــون جدیــدی کــه دربــاره نداشــن نقــص عضــو بــرای فعالیــت در ســپاه بــود، از حضــور در آن منــصرف شــدم و مدتــی را بیــکار گذرانــدم تــا اینکــه فرصتــی بــرای مــن فراهــم شــد تــا بــه ســازمان بنــادر و دریانــوردی بپیونــدم.»
تـرک سـپاه و ایجـاد یـک فرصـت جدیـد، شرایـط حضــور او را در ســازمان بنــادر و دریانــوردی فراهـم کـرد تـا عیسـی صالحـی بـه این سـازمان بپیونــدد. او در ایــن بــاره می‌گویــد: «بعــد از مدتــی بیــکاری تقریبــا در15مــرداد1365و از طریـق بنیـاد شـهید و با کمـک آقـای قلـی‌زاده که خـدا برایـش خـوش بخواهـد بـه اسـتخدام بندر درآمـدم. پـس از اسـتخدام هم بـه عنوان مسـئول دفــر ایشــان منصــوب شــدم. آن زمــان هنــوز حراســت ایجــاد نشــده بــود و بــه همیــن دلیــل امــور محرمانــه مرتبــط بــا اداره در اختیــار مــن قــرار می‌گرفــت و بایــد مســتقیم بــه مدیــر ارائــه میکــردم. از ایــن نظــر کار مــن خیلــی حســاس بــود و بایــد رازداری میکــردم.» مســئولیت دفــر مدیــر بنــدر نوشــهر چنــد صباحــی ادامــه پیــدا می‌کنــد تــا اینکــه پــس از تشــکیل اداره حراســت، بــه ایــن بخــش منتقــل می‌شــود. بــه دلیــل حساســیت ایــن بخــش صالحــی خاطــرات جالبــی دارد کــه بــا رســیدن بــه ایــن بخــش از ســوابق اداری‌اش تعــدادی از آنهــا را بــه یــاد مــی‌آورد و می‌گویــد: «بعــد از مدتـی بـه اداره تـازه تاسـیس حراسـت رفتـم. کار اداری تـا سـاعت 2بـود و تقریبـا از سـاعت یـک اداره خلــوت می‌شــد. یــک روز در اختلافــی کــه بیـن نیـروی دریایـی و بنـدر بـود یکبـاره نیـروی دریایــی بــه بنــدر فشــار آورد و محوطــه آن را فنـس کشـی کـرد. در همیـن زمـان تـا موضـوع به گـوش مدیـر بنـدر رسـید بلافاصلـه مدیـر بنـدر بـا تعـدادی دیگـر از عوامـل بنـدر جلـوی آنهـا راگرفـت و اجـازه نـداد تـا فنس کشـی انجام شـود. بعـد از آن هـم بـا نیـروی دریـای وارد مذاکـره شـد و موضـوع بـا دخالت دادسـتانی و دفرنخسـت وزیـری ختـم بـه خیـر شـد. پس از آن بـود کـه فضـای اشـغال شـده توسـط نیـروی دریایـی در اختیــار بنــدر قــرار گرفــت. یکــی از ویژگی‌هــای آقـای قلـی‌زاده، مدیر وقـت بندرنوشـهر ایـن بود کــه خــودش در میــان مســائل بنــدر مســتقیم حضــور داشــت. مثــلا در همیــن مــورد خــودش پیـش از همـه حـاضر شـد و تـا حصـول نتیجـه کنـار نکشـید یـا بـر روی اسـکله حـاضر می‌شـد و بـر امـور بنـدری نظـارت می‌کـرد و حتـی گاهی خــودش حتــی در تمیــز کــردن اســکله شرکــت می‌کــرد.»
بعد از حراسـت، عیسـی صالحی فرصـت تجربه حضـور در چنـد بخـش اداری دیگـر را هم کسـب می‌کنـد. وی دربـاره شـغل‌های بعـدی تـا زمـان بازنشســتگی می‌گویــد: «بعــد از تجربــه در بخش حراسـت، 8سـالی هـم در دفـر کل تصفیه کشـتی‌ها حضـور داشـتم و بعـد از آن هـم مدتـی بـه بخـش روابـط عمومـی منتقـل شـدم و مدتـی را هــم در قســمت ارزشــیابی بــودم تــا اینکــه بــا اســتفاده از طرحــی از اول مــرداد ســال1394 بـه صـورت رسـمی و قانونـی بازنشسـته شـدم.»

دردها را پشت سر میگذارم
 صالحــی بــا وجــود مجروحیــت ناشــی از دوران جنــگ بــرای بازنشســتگی برنامه‌هــای زیــادی داشـت و قصد کرده بـود ایـن دوران را بـه فرصتی بـرای بهتـر شـدن زندگـی تبدیـل کنـد ولـی یـک حادثـه و اتفـاق اوضـاع را کمـی بـرای او دشـوار کـرد. خـودش دربـاره ایـن پیشـامد و ماجراهـای بعــد از آن می‌گویــد: «در دوران بازنشســتگی قصـد کـرده بـودم وارد کار سـاخت و سـاز بشـوم و بــه ایــن کار خیلــی علاقمنــد بــودم ولــی بعــد از مدتــی وضعیــت جســمی‌ام خــراب شــد، بــه طـوری کـه لـرزش شـدید انـدام داشـتم و بـا دارو مدتــی تحــت درمــان قــرار گرفتــم و در نهایــت مجبـور بـه عمـل مغـز در بیمارسـتان شـدم. بعد از مدتــی هــم مجبــور شــدم باطــری جا گــذارده شـده را تعویـض کنـم. خلاصـه ایـن مـدت خیلی ســخت گذشــت چــون هــر چنــد ســال یکبــار مجبـور بـودم یـک جراحـی انجـام بدهـم. بعـد از 17سـال اسـتخوان دسـتم پوسـیده شـده بـود و مجبـور شـدم آن را قطـع کنم. یکبـار هـم در بالای سـاختمان خانـه در حالـی کـه داشـتم طبقـه‌ای بـر روی آن می‌سـاختم افتـادم و ترکشـی کـه بـه انـدازه یـک نخـود در نزدیکـی نخـاع بـود، بعـد از 17سـال جابجـا شـد و حرکـت را از مـن گرفـت و مجبـور شـدم در عـرض30روز40آنتـی بیوتیک تزریـق کنـم تـا عفونـت خشـکانده شـود. همیـن اتفــاق بــرای یکــی از جانبــازان دیگــر افتــاد و چون پزشـک خـوب تشـخیص نـداده بـود، دچار ضایعـه نخاعـی شـد. امـا خوشـبختانه در مورد مــن چــون دکــر درســت تشــخیص داد عفونــت وارد خــون نخــاع نشــد و از ایــن مصیبــت جــان بــه در بــردم.»
بـا وجـود مشـکلات و بیماری‌هـای بسـیاری کـه عیســی صالحــی در دوران بعــد از بازنشســتگی بــا آن مواجــه شــد امــا هرگــز روحیــه خــود را ازدســت نــداد و همیــن باعــث شــد تــا بــر دردهــا و ســختی‌ها فائــق بیایــد. وی می‌گویــد: «بــا ایـن حـال مـن خیلـی امیـد داشـتم کـه در دوران بازنشسـتگی فعـال باشـم ولـی متاسـفانه نشـد ولـی بـاز هـم خـدا را شـاکرم کـه هنـوز می‌توانـم در کنــار خانــوادها‌م باشــم و از نعمــت زندگــی بهره‌منــد باشــم.» گرچــه عیســی صالحــی و خانــواده او تــلاش کرده‌انــد دردهــای زندگــی آنهــا را از پــا نیانــدازد و امیدشــان بــه زنــد گــی را کمرنــگ نکنــد امــا مشـکلات بازنشسـتگی هـم دیگـر مشـکلات آنهـا افــزوده اســت. می‌گویــد: «نــه فقــط مــن بلکــه امروزه بـه دلیل یکـری بازنشسـتگی‌های پیش از موعــد و زودرس باعــث شــده تــا دریافتی‌هــا کاهــش و پرداختی‌هــا افزایــش یابــد و تبعــات آن به بازنشسـتگان برسـد. همـکاران بازنشسـته در همــه ســازمان‌ها بایــد بــه دنبــال تفریــح و آرامـش برونـد نـه اینکـه دوبـاره مشـغول بـه کار شــوند. نبایــد شرایــط بازنشســتگان طــوری شــود کــه یــک عــده بگوینــد چــرا یــک نیــروی بازنشســته فرصــت شــغلی را اشــغال کــرده و از طــرف دیگــر فقــط خــود بازنشســته بدانــد کــه ایــن دوران چگونــه مشــکلات بــر روی آوار می‌شــود. مــن الان بازنشســته‌ام و یــک دخــتر و دو پسـر دارم. همچنین 4نـوه دارم اگر مـن نتوانم از آنهــا حمایــت کنــم آنهــا چگونــه می‌تواننــد زندگـی کننـد. طبیعـی اسـت کـه بـا بـزرگ شـدن بچه‌ها و نوه دار شـدن مـا در دوران بازنشسـتگی هزینه‌هــا نــه تنهــا کــم نمی‌شــود بلکــه بیشــر هــم می‌شــود.»

پدر افتخار فرزندان
 بـــا وجـــود انـــواع بیماری‌هـــا، عیســـی صالحـــی بیشـــر از همـــه دل نگـــران فرزندانـــش اســـت و از نداشـــتن شـــغل غمگیـــن اســـت. او بـــرای ایــن کار تاکنــون بارهــا تــلاش کــرده وبــه مراکــز مختلفـــی رجـــوع کـــرده امـــا آنچنـــان کـــه بایـــد جــواب نگرفتــه اســت. وی دربــاره ایــن موضــوع کـــه البتـــه مشـــکل بســـیاری از بازنشســـتگان اســـت، می‌گویـــد: «زمانـــی بـــرای اینکـــه پـــر بزرگــم در تلــه کابیــن شــغلی داشــته باشــد بــه بنیـــاد شـــهید رفتـــم. پـســرم در ســـال‌های اول ازدواج بیـــکار بـــود و هزینه‌هـــای زندگـــی آنـــان را مــن مــی‌دادم. متاســفانه گفتنــد کار مــا فصلــی اســـت و نمی‌توانیـــم نیـــروی ثابـــت بگیریـــم. در صورتـــی کـــه چنیـــن اتفاقـــی افتـــاد. البتـــه مدیــر آنجــا بــا مــن محرمانــه رفتــار کــرد ولــی حرفـــی زد کـــه خیلـــی بـــه مـــن برخـــورد. گفـــت اگـــر صـــلاح می‌دانیـــد مـــن بـــروم بـــا مدیـــرکل ســازمان بنــادر صحبــت کنــم تــا پسرتــان آنجــا اســـتخدام شـــود. وقتـــی ایـــن حـــرف را شـــنیدم گفتـــم شـــما بیاییـــد بـــا مدیـــرکل مـــن صحبـــت کنیـــد اگـــر هـــم مدیـــر کل مـــن بخواهـــد حـــرف شـــما را قبـــول کنـــد مـــن آنجـــا بـــا او برخـــورد می‌کنـــم. مـــن پرســـنل آنجـــا هســـتم، ســـال‌ها خدمـــت کـــرده‌ا‌م حـــرف مـــن خریـــدار نداشـــته باشـــد و شـــما بـــرای مـــن واســـطه شـــوید؟ بعــد از آن بــه خــدا تــوکل کــردم و خــدا را شــکر شــغل او بــه نحــوی جــور شــد و پـسـر بزرگــم در بخـــش خصوصـــی الان مشـــغول اســـت.»
 حضــور بچه‌هــا و نوه‌هــای عیســی صالحــی در منـــزل ایشـــان نشـــان می‌دهـــد کـــه ایـــن جانبـــاز بازنشســته ســازمان تــا چــه حــد بــه فرزندانــش علاقمنــد اســت و در فکــر آنــان اســت. ایــن نــگاه متقابـــلا در میـــان فرزنـــدان و نوه‌هـــا هـــم وجـــود دارد. پســر عیســـی صالحـــی دربـــاره پـــدرش می‌گویـــد: «مـــن افتخـــار می‌کنـــم کـــه چنیـــن پـــدری دارم او بـــا وجـــود آنکـــه خـــودش بـــا انـــواع بیماری‌هـــا دســـت و پنجـــه نـــرم می‌کنـــد امـــا همــواره بــه فکــر ماســت و بــرای کار و زندگــی مــا دل می‌ســوزاند. او همــواره تــلاش کــرده تــا مــا در زندگـی چیـزی کـم نداشـته باشـیم. همیـن چنـد نمونــه کافــی اســت کــه مــا بفهمیــم کــه پدرمــان تــا چــه حــد بــرای مــا ایثــار کــرده اســت.»

عشق ما جاده دو طرفه است
 صالحـی همانقدر کـه بـرای فرزندانـش قهرمان اســت بــرای همـسـرش هــم شــوهر نمونــه‌ای اســت کــه در کنــار او زندگــی مشرکشــان را بنـا گذاشـته‌اند بـه ویـژه کـه همـر او بـا علـم بــه مجروحیــت و جانبــازی بــا او ازدواج کــرده اســت و عشــق میــان آنــان بــر هــر حاشــیه‌ای غلبـه کـرده اسـت. موضوعـی کـه هنـوز هـم در گفتارشـان نسـبت بـه هـم عیان اسـت. عیسـی صالحی دربـاره همرش و ایثاری کـه در زندگی داشـته اسـت می‌گوید: «بـه اعتقاد مـن همسرم از فرشــته هــم بالاتــر اســت و غالبــا همســران جانبـازان از فرشـته هـم مرتبـه بالاتـری دارنـد. فرشـته یـک موجـود و سـاحت تـک بعدی اسـت کـه خلق شـده فقـط عبـادت کنـد ولـی همسران مـا بـا تمـام ویژگی‌هـای انسـانی آمده‌انـد و جـا پــای فرشــته گذاشــته‌اند. بــه همیــن دلیــل از فرشـته هـم بالاترنـد. او می‌توانسـت بـا یـک فرد سـالم ازدواج و زندگـی کنـد. ولـی نه تنهـا چنین نکــرده اســت کــه بــا خــوب و بــد مــن ســاخته اســت و خانــه و کاشــانه گرمــی را بــرای مــن و فرزنــدان فراهــم آورده اســت بــه همیــن دلیــل از خــدا می‌خواهــم همـسـران بازنشســته‌ای کــه از دنیــای خودشــان گذشــته‌اند آخــرت ســعادتمندی را بــرای آنهــا رقــم بزنــد.»
جـــاده عشـــق ایـــن دو زوج بنـــدری البتـــه یـــک طرفـــه نیســـت و همسـر ایـــن جانبـــازهمانقـــدر دربـــاره او مثبـــت می‌اندیشـــد کـــه شـــوهر. همسـر عیســـی صالحـــی دربـــاره او می‌گویـــد: «جانبازهـــای مـــا بـــه گـــردن همـــه حـــق دارنـــد و اگـــر کاری بـــرای آنـــان می‌کنیـــم ایـــن فقـــط بخشـــی از حـــق آنـــان اســـت چـــون از خودشـــان گذشـــته‌اند. مـــا یکســـال بعـــد از مجروحیت ایشـــان بـــا هـــم ازدواج کردیـــم و ایشـــان حتـــی آن زمـــان دربـــاره وضعیـــت جسمی‌شـــان بـــرای مـــن گفتـــه بـــود و مـــن بـــا علــم بــه وضعیــت ایشــان بــا وی وصلــت کــردم. بـــا وجـــود جراحتـــی کـــه دارد ولـــی شـــخصی بـــه شـــدت مهربـــان و بـــا گذشـــت اســـت. هـــر چـــه از ویژگی‌هـــای اخلاقـــیاتش بگویـــم کـــم گفتـــه‌ام. عیســـی بـــا ایـــمان و بـــا تقواســـت و نمونـــه نـــدارد. مـــن گاهـــی بـــه افـــکار و ایمانـــش غبطـــه می‌خـــورم.»

درخواست برای شغل فرزندان
آقای جلیلیان انسان بسیار با شخصیت، خوش برخورد و محرمی است و تمام تلاشش را برای بهترشدن وضعیت بازنشستگان بکار برده است اما من به عنوان یکی از بازنشستگان درخواست دارم که به فکر افزایش حقوق بازنشستگان باشد. همچنین انتظار داریم شرایطی فراهم شود تا فرزندان بازنشستگان دارای شغل شوند. یکی از مهمترین دغدغه‌های ما وضعیت اشتغال فرزندان است. ما از آقای جلیلیان انتظار داریم تا شرایطی فراهم آورد که اگر ممکن است فرزندان ما صاحب شغل شوند. پسرم 2تا بچه دارد و متاسفانه وضعیت شغلی خوبی ندارد از مسئولان سازمان درخواست داریم فرزندمان در سازمان بنادر مشغول به کار شود.

آرزوی موفقیت برای بازنشستگان
در دوران شـاغلیتم سـعی می‌کردم بـه گونـه‌ای رفتـار کنم که اگـر بتوانـم و کاری از دسـتم بـر آیـد قدمـی بـرای کسـی بـر دارم. یکـی از جلوه‌هـای پرسـتش خـدا ایـن اسـت کـه در خدمـت خـدا و خلق باشـیم. خـدا رحمـت کند حـاج احمـد آقا را امـام بـه ایشـان تاکیـد کـرده بـود کـه اگـر بـرای کسـی کاری انجـام می‌دهیـم نـه تنهـا بایـد منـت نگذاریـم کـه بایـد ممنونـش هـم باشـیم چـون آنهـا واسـطه خیـر شـده‌اند بیـن مـا و خـدا تـا ایـن کار خیـر را انجـام دهیـم و بـه خـدا نزدیک شـویم. امیـدوارم همـکاران بازنشسـته‌ام دوران جدیـد را بـا سـلامتی، آرامـش وعاقبـت بـه خیـری سـپری کننـد و در سـایه خداونـد پایدار باشـند.

تشکر برای مهمانسرای درمانی صندوق
 به دلیل بیماری مجبورم چندین بار در سال به تهران بیایم و طبیعتا هزینه‌های زیادی را برای مهمانسرا باید تحمل کنم. البته خوشبختانه شنیده‌ام صندوق مهمانسرایی مخصوص بازنشستگان بیمار در تهران تدارک دیده است که این باعث می‌شود همانطور که مقام معظم رهبری تاکید کرده‌اند، بیماران فقط درد بیماری را تحمل کنند و نگرانی از بابت مسائل دیگر نداشته باشند. همچنین این هم خوب است که در مشهد برای بازنشستگان هتلی در نظر گرفته‌اند تا امکان زیارت امام رضا (ع) با هزینه کم برای همه فراهم شود. از بابت همه این اتفاق‌های خوب ممنونیم و برای آقای جلیلیان و سایرین آرزوی سلامتی می‌کنم.
الگوهای ماندگار ماه